Luminosity From Extreme

نقاشيهای غمگين يک نقاش خوشحال...

نقاشيهای غمگين يک نقاش خوشحال...   

میگویند نوشته هایت غمگین است. روزی سایتی دیدم با این عنوان :‌نقاشیهای غمگین یک نقاش خوشحال.

دو هفته به اولین سال نو مانده*. شهر دوست داشتنی وین پر از نور شده و فعلن از برف خبری نیست. خودم را آماده می کنم برای امتحانات فشنگی بعد از سال که تا فوریه تیر بارانم می کند. خودم را آماده می کنم برای دیدن پدر و مادرم که دو هفته دیگر اینجایند. خودم را آماده می کنم برای چیزی که دیگر ثانیه ها را نیز برایش می شمرم. اینگونه نوشتن را نمی دانم از کجا آورده ام. روزی که آمدم به این شهر ٬ هوا همین رنگی بود. طوسی ِ طوسی. تمام پرواز را اشکریزان آمده بودم برای دوری از تمام چیزهایی که از دستشان دادم. دفعه اول بعد از چهار ماه برگشتم. این چهار ماه برایم طولانی گذشت ولی یاد گرفتم که گاهی همه چیز انقدر هم بزرگ و سخت نیست که من فکرش را می کنم. پس از آن اینجا را با همه دلتنگیهاش دوست دارم. گاهی چیزهایی دل آدم را فشار می دهد. گاهی یک تلنگر کوچک که می خورم به خودم می گویم من اینجا چکار می کنم؟ پس بقیه کجا هستند ؟ گاهی فکرم در آن خانه که اکنون خالی از ماست دور می زند. ولی اینها باید باشد. باید باشد تا گاهی اینجا وقتی بین درختهای بین سه موزه بزرگ مرکز شهر ٬ زیر مجسمه ماریا ترزا که راه می روم. روی علفها که دراز می کشم و نمشان از زیر لباسم کمرم را قلقلک می دهد و دور تا دورم  ساختمانهای قدیمی  است با مجسمه های بالایش ٬ وقتی در کتابخانه نشسته ام و نور از ستونهای ساختمان روبرویش هر شب بالا می رود و هر شب محو تماشای ستونهای رومی قدیمی اش می شوم با نور پردازی زیبایش٬ پیستهای پاتیناژ روبروی شهرداری زمستانها با سنفونیهای موتزارت و شوبرت و هایدن ٬ یاد اتاقکم بیفتم و کوه های روبرویش و تهران و خیابانهایش و همه ی چیزی که آنجا جا گذاشته ام. وین را با همه دلتنگیش دوست دارم هر چقدر هم که تهران شهر من باشد. من غمگین نیستم. اینگونه نوشتن را دوست دارم. اینها نوشته های من است.

* داشتن دو سال نو در سال خیلی هیجان انگیزتر از یک سال نو است!‌!!!

+ FarNice ; ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٩/٢۸
comment نظرات ()