Luminosity From Extreme

بهاريه ...

صبح یکشنبه است. قانون یکشنبه ها حکم فرماست: یکشنبه ها هوا ابری و گرفته است. داداشک خواب است. خریدهای دیروز در راهرو پخش شده. امروز می خواهیم خانه کوچکمان را تکان کوچکی بدهیم. خانه خودمان را.

سه ماه پیش٬ وقتی همه شهر سال نو را جشن می گرفت دلم گرفته بود. هیچ چیز سر جای خودش نبود و گیج شده بودم. این بار در همین خریدهای کوچک٬ بوی سنبلی که در خانه کوچکمان پیچیده و داداشکی که خودش را بخواب زده برای کمک نکردن٬ همه آنچه را باید حس کنم٬ حس می کنم.

سلام مرا به دریا برسانید. به جاده چالوس دوست داشتنی ٬ به تمام ترافیک بین شهرک های شمال. سلام مرا به تهران خلوت و اتوبانهایی که میشود با فشار دادن گاز و یک موزیک عالی زندگی را  تویشان هر لحظه حس کرد٬ برسانید. سلام مرا به تمامی دوستان کالیفرنیا و تورنتو و ونکوور و آلبرتایی ها و ... برسانید. به همه آنهایی که همان جمع های ایران را آنجا منتقل کرده اند. جای ما را خالی کنید ... خودم بقیه اش را انجام می دهم. سلامتان را به هوای واقعن بهاری اروپا می رسانم و جایتان را در کنسرتهای شب عید خالی می کنم . این کنسرتها هر چقدر هم که جواد باشند٬ روح عجیبی دارند و مثل خودِ خودِ عیدند. همه را سالی یکبار آنجا میبینیم و رفت تا سال دیگر!

عیدتان مبارک. چه تا ساعت ۱ نصفه شب بیدار باشید ٬ چه تا ۴ صبح ٬ چه ۵ یا ۸ بعد از ظهر ٬ چه ۱۰ صبح٬ برایتان بهترین حسها و اتفاقات دنیا را آرزو می کنم. یادتان باشد دخترکی جایی در بین همه این ساعتها و اتفاقات٬ دلش برای همه شماها تنگ شده٬ مَجازن در آغوشتان می کشد و سال جدید زیبایی را از تهِ تهِ دلش برایتان آرزو می کند.

سال نو مبارک.

+ FarNice ; ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٧
comment نظرات ()