Luminosity From Extreme

گمشده !‌

من در يک روز بهاری ٬ قبل از عيد ٬ حدودا ۳-۴ سال پيش( شايد هم بيشتر ) در مرکز شهر تهران جايی در مسير انقلاب و ۷ تير ٬ گم شدم !‌

اوايل چون هر روز خودم را می ديدم که از خانه بيرون می آيم و کارهای روز مره را هر روز و هر روز تکرار می کنم متوجه عدم حضورم در دنيای خودم نشدم ... مدتها گذشت و به نبودنم عادت کردم ...  کم کم ديگر خودم را نمی ديدم و کمبودی نيز حس نمی کردم ... مثل تمام روز مرگيهای زندگی ٬ عادی شده بودم ...

اشتباه من در باور کردن آينه ها ٬ فضای زندگی ٬‌دانشگاه ٬‌خانه ٬‌خيابانها و همه چيزهايی بود که از دريچه چشمم ديده می شد ... که اگر آنها نبودند شايد دنبال اثری از اين گمشده می گشتم ...

گاهی نشانه هايی از گمشدنم دريافت می کردم که وحشت زده سعی می کردم باورشان نکنم ... معتقد بودم که تغيير واقعی امکان پذير نيست و هيچ چيز نمی تواند به چيزی ديگر جز آنچه هست مبدل شود ... در صورتی که کاملا از گم شدن «چيزها» غافل بودم ...

مدتها گذشت و چيزی ته ذهنم قلقلکم می داد که نمی دانستم چيست ... در فضا و زمان غرق شده بودم و پيش می رفتم ... شايد هم نمی رفتم !‌ تا اينکه فضا عوض شد و در مختصات کاملا متفاوتی از مکان ٬ زمان و زندگی قرار گرفتم و بايد خودم را در اين مختصات درست پيدا می کردم که متوجه شدم خيلی وقت است گم شده ام ...

ديگر برای برگشتن به ميدان ۷ تير يا انقلاب خيلی دير بود ... برای بازگشت به آن روزهای بهاری شانسم را کاملا از دست داده بودم و بايد خودم را در مختصات جديد پيدا می کردم اما با همان ويژگيها ... فکر می کنم اين از سخت ترين کارهای دنيا باشد ...

ما هيچ گاه نمی توانيم در يک رودخانه دوبار قدم بگذاريم چرا که هر بار پا در آن رودخانه می گذاريم آب ديگری بر روی پای ما جريان دارد و ما هم هر بار تغيير کرده ايم ...

اتفاقاتی که از زمين و زمان بر سرم هجوم می آورند همگی مرا در پيدا کردن خودم  به من کمک می کردند ... هنوز هم خيلی کار دارم ... خيلی جاها را بايد بگردم ... ترسم از اين است که بلايی سرم آمده باشد !‌ نه به تهرانش اعتماد است نه به ميدان انقلابش نه حتی به اين مختصات جديد ... ولی حداقل الان که ديگر از دريچه چشمم هم خودم را نمی بينم می دانم که بايد دنبال چيزی بگردم ...

می دانم اين هوای بهاری جستجوی مرا تسريع می کند ولی گاهی حتی نمی دانم از کجا بايد شروع کنم ...اين شايد سخت ترين کاری باشد که در تمام عمرم بايد انجام دهم ... 

+ FarNice ; ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱/۳۱
comment نظرات ()