Luminosity From Extreme

برای ش و ن .

رفتنتان آنقدر تلخ بود که هیچ وقت نتوانستم چیزی بنویسم. حتی در صفحه یابودتان در فیس بوک. رفتنتان دردناک بود. و دردش هیچ‌گاه خوب نمی‌شود وقتی به پدر و مادرتان فکر میکنم که به چه امیدی زنده‌اند وقتی شما دوتا دیگر نیستید . هیچ‌وقت.

دردش هیچ‌گاه خوب نمی‌شود وقتی فکر میکنم آن چند دقیقه قبل از سقوط چه کار میکردید و دعا میکنم زجر نکشیده باشید. دردش هیچ گاه خوب نمی‌شود وقتی یاد آخرین باری می افتم که یکیتان را در خیابان دیدم و با خودم فکر کردم چه خوشگل شده‌ای و تو رفتی بی آنکه مرا ببینی, یا حتی بشناسی و این تصویرِ آخرین بار در ذهنم مانده. و هر روز جلوی چشمم است.

رفتنان خیلی دردناک بود با اینکه تعداد دفعاتی که هم را دیدیم کم بود. دردناک است چون همسن بودیم, چون پدرتان هست, هنوز , سایه‌ی دردش روی زندگیمان. گیرم گاهی کمرنگ‌تر گاهی پررنگ‌تر.

و این لعنتی ها هنوز از آن هواپیمای لعنتی‌تر مینویسند . و من یاد آخرین باری که تو را دیدم می افتم و دردش می‌پیچد در وجودم.

+ FarNice ; ٤:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/٢٧
comment نظرات ()