Luminosity From Extreme

به بهانه روز جهانی آزادی مطبوعات !‌

چندی پيش نوشتم که از آدمی که به خودش دروغ می گويد خيلی بدم می آيد !‌ امروز می خواهم به اين ليست سياه دو گروه ديگر را اضافه کنم ! ‌آدمي که به جماعتی دروغ می گويد  و آدمی که کسی را مجبور می کند به خودش دروغ بگويد ...

تا وقتی مدرسه نرفته اي همه چيز درست سر جايش است ... از وقتی مدرسه می روي با انواع و اقسام ضد و نقيض ها که مواجه می شوی ٬ پدر و مادرت را بمباران می کنی با سوالهايت که اگر اين است٬ پس اين چيست ... گاهی جوابی برای سوالهايمان نمی گيريم و گاهی با اين جواب مواجه می شويم که معلمتان چرت گفته !‌ نمی فهمد ٬ يا مجبور است ... و چه دردناک است در عالم کودکی بشنوی که معلمت يک دروغ گوست ... يا هم از جنس تو نيست ...

همزمان با يادگرفتن الفبا خودسانسوری را نيز ياد می گيری ... ياد می گيری که به خودت و ديگران دروغ بگويی ... که گاهی راستگويی جرم است !‌

کلاس اول وقتی «ز» را ياد گرفتی می توانی بنويسی : « زندان » و وقتی مفهومش را برايت توضيح می دهند ياد ميگيری که جای انسانهای دزد و دروغگو و قاتل است و خدا را شکر می کنی که هيچ کدام از اينها نيستی ...

وقتی بزرگتر شديم  فهميديم که گاهی زندان جای انسانهای راستگوست !‌ گاهی جرمت حقيقت گويی و شکستن خود سانسوری ذاتيت است ... جای کسانی که می خواهند به کودکان خود و بقيه ياد دهند که به خودشان دروغ نگويند ...

وقتی «ي» را ياد ميگرفتيم در ديکته هايمان می گفتند بنويس :«آزادي» و از هيچ کس نمی پرسيديم يعنی چه !‌ چون نام يک ميدان است خب !‌ اگر هم می پرسيديم کسی جوابی برايش نداشت که اين هم از کلماتی بود که معنيش در « کلمه و ترکيبهای تازه » با چيزی که بعدا می ديديم بسيار متفاوت بود ... ديگر پدر و مادرمان را بمباران نمی کرديم چرا که عادت کرده بوديم که معنی کلمه ها يک دروغ بزرگ بيشتر نيست ...

گاهی هم کسانی پيدا می شدند که به جماعتی دروغ می گفتند !‌ يا کسانی بودند که خواستند آزادی را معنی کنند ٬ برايش چهار چوب گذاشتند که اين است آزادی ... درست عين حصارهای دور ميدان آزادی خودمان که بهترين سمبل اين شهر و کشور و حتی دنيا است ! و دروغ می گفتند که بلدند معنی اش کنند ٬ چون هنوز زندانها از آنها که حقيقت می گفتند پر است و هنوز همه خود سانسوری را می آموزند و به کودکانشان آموزش می دهند که می هراسند ياد بگيرد معنی کنونی زندان را ...

در ذهنم کلماتی که معنی برايشان ندارم ٬ دور می زنند !‌  مفهومهايی که دائم در حال تغييرند ... صفحه تقويم که فقط می خواستم تاريخ امتحانم را در آن يادداشت کنم جلوی چشمم تاريک و روشن می شود ...

 Mai 3 : Internationaler Tag der Pressefreiheit  - May 3 : World Press Freedom day

همه چيز با آن چه واقعا هست  فرق می کند ... حتی من با خودم ٬ دنيا با دنيا ... همه چيز تاريک و روشن می شود ... مثل برقی که دائم ضعيف و قوی می شود ...که هميشه در هراسی که لحظه بعد چه خواهد بود ؟!‌ تاريکی مطلق ؟!‌ يا روشنايی قبلی ؟!‌

+ FarNice ; ٧:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٢/۱٢
comment نظرات ()