Luminosity From Extreme

من و شازده کوچولو !

فرق سيارک من با سيارک شازده کوچولو در گلش است ... يعنی اصلن داستان از آنجايی شروع می شود که از آدمها خسته می شوم و يک مار ٬ گير می آورم ... اين آدمها دائم با باد اين طرف و آن طرف می روند ٬ نه اينکه ريشه ندارند ... اين بی ريشه گی حسابی مايه دردسرشان شده ...

وقتی به سيارکم آمدم ... من بودم و سيارکم و يک ماهی در يک آکواريوم پلاستيکی ... از گل خبری نبود ... ولی تا دلتان بخواهد درختان بائوباب بود که بايد خيلی مواظبشان می بودم ... آخر بائوبابها درختان خطرناکی هستند و هر لحظه ممکن است سيارک آدم را در بربگيرند و تمام .

فکر می کنم شازده کوچولو برای پروازش از مهاجرت پرندگان وحشی استفاده کرد ... ولی من با هواپيمای آقای خلبان به سيارکم آمدم ... از آن موقع صد بار تعميرش کرده بود ... در بين راه برايم تمام داستان را تعريف کرد ... گفت که شازده کوچولو هر بار که دلش می گرفت صندليش را کمی جلوتر می کشيد و غروب خورشيد را تماشا می کرد ...  از ايده اش خوشم آمد ... اينکه هر بار دلت می گيرد گير بدهی به طبيعت ...

سر راهم از آن آدمهای جدی که می گويند «من يک آدم مهمم » زياد ديدم ... خب لابد راست هم می گفتند ... کارهايی که کمتر از شمردن ستارگان نيستند مهمند گاهی . آدمهايی که فقط می شمردند تا تعداد ستاره ها را يادداشت کنند و بعد دوباره از اول همه را بشمرند ... من فکر می کنم اين کار خيلی وقت بگيرد ... انقدر که به عمر آن آدم کفاف ندهد و به فرزندش بگويند تو بايد ادامه بدهی ... لابد او هم فکر می کند که حتما شمردن ستاره ها کار مهمی است و آن را ادامه می دهد ... و کرورها سال است که آنها همچنان به شمردن ستاره ها مشغولند و می گويند که من يک آدم مهمم !

سيارک من ۲۰ متر بيشتر نيست ... ماهی ام هم طناب نمی خواهد ... راست شکمش را هم که بگيرد برود راه دوری نمی رود . من سيارکم را با يک ديش مخابراتی تصور می کنم ... وقتی که می چرخد و سر و ته می شود ٬ ديدنی است ... شازده کوچولو تفلک از تکنولوژی بدور بود  ولی من از سيارکم می توانم همه آدمهای مهم را ببينم و همه گلها را ... و ببينم که آدمها چگونه بر سر شمردن ستارگان به جان هم می افتند ...و از اينجا همه آدمهايی را که  می ميزنند که شرمندگی می خواره بودنشان را فراموش کنند را هم می بينم ... بعد با خودم می گويم که اگر می وجود نداشت اينها حتما چيز ديگری را کشف می کردند که ازش استفاده کنند که شرمندگی کشفشان را يادشان برود ... و بعد سر همين کشف ها و آنتی کشف هايشان باز به جان هم بی افتند ...

سيارک من هم مثل سيارک شازده کوچولو جای چيزهای فانی است .. چيزهايی که در کتابهای جغرافی و هيچ کتاب ديگری ثبت نمی شوند ...در کتابها فقط چيزهای پايدار را می نويسند ... اما اينجا پر است از چيزهای فانی ... آدم کف دستش را که بو نکرده است ...

+ FarNice ; ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۳/۱٦
comment نظرات ()