Luminosity From Extreme

آزادی يا ... ؟

توي کثافت زندگی ميکند ! خودش و سگش باهم . سگش ماده است ! يک ريز هم مزخرف بار سگش می کند از صبح تا شب. انگار که با دختری دارد حرف می زند. جايش همان جايی است که بقيه شان هم هستند. همان محدوده را از صبح تا شب می رود و ميايد  ٬ ياد گرفته است فحش می دهد و به سگش چرت و پرت می گويد .  شب ها را همان جا می خوابند همه. توی پاساژ ٬ تابستان که خيالی نيست. ولی زمستان سگ لرز می زنند. خودش و سگش و بقيه ! مشکل زبان که ندارند. چهار ٬ پنج تا کلمه اصلی را که بلد باشند به اضافه چهار٬ پنج تا فحش کافی است. بعضی موقع ها انقدر زده اند که کثافت می زنند به سر تا پای خودشان و پاساژ . بوی گند می دهند همه شان. منفورند ٬ مثل خوک زندگی می کنند. پليس هم که فقط نگاه می کند. توی جيبت اندازه مصرف خودت داشته باشی ٬ جرم نيست. بعضی موقع ها همانطوری که راه می روند چت ( به کسر چ ) ميکنند. بعضی ها هم همينطوری می افتند زير چرخهای مترو و مثل يه گربه وسط جاده ٬ له می شوند... شايد هم بدتر. خمار ٬ بوی گند و کيسه خوابی کثيف و لباسهای پاره و دهن سياه و بوی گند و باز بوی گند و باز هم بوی گند .

***

جشن بود مثلن ! گند زده بودند به شهر و به رودخانه و به خيابان . آمبولانس بود که پشت آمبولانس می آمد. برای خودشان صبح آدم بودند. مثلن شيک کرده بودند بيایند جشن ... ديگر وقتی ميگيرد ٬ بعدش از دستشان در می رود. به خودش که مياید ٬که گاهی هم نمياید٬ افتاده روی چمنها٬ آمبولانس بايد جمعش کند. خوش شانس باشد دوستهایش تنهايش نگذارند. دوست هم نداشته باشد يه مدتی توی چمنها و توی استفراغ خودش تنها می ماند تا آمبولانس جمعش کنند. بوی گند لباسهايش را می گيرد و هيچی نمی فهمد ... تا فردا٬ پس فردا ... جشن آمده بود مثلن. يکی دو تا هم که نيستند. گند می زنند به خيابان . آب رو باز می کنند ٬ گيجند از بس ; نمی بندند بعدش ... آب راه می افتد روی چمنها بعدـ ۱ ساعت گلی به هم می زند که تا ساق پا مردم با صندل می روند توش٬ هوارشان در می آيد. عربده پشت عربده ٬ هر کاری دلشان می خواهد می کنند ٬ بعد هم آمبولانس است که وسط سيل جمعيت بايد جمعشان کند . هميشه همين است. پليس حواسش جمع است٬ جشن باشد يک جا٬ بيمارستانها آماده باش اند برای مسموميت با الکل ! کثافت می زنند به سر تا پای خودشان و بقيه! از لباس نو هم که مال جشن بود٬ مانده گل و استفراغ و لجن !

***

گند زده به صورتش ! قشنگ بوده قبلن ٬ ما که قشنگی ای نمی بينيم. الان همه صورت سوراخ است! هر جايش را بلد بوده . نصف سرش هم تراشيده. به نصفه ديگرش چيزهای چندش آوری بافته مثل لانه پرنده هايی که پر کثافت باشد و تميزش نکرده باشند. همان هم صورتی کرده . يک تور مشکی پوشيده روی تاپ راه راه صورتی پاره ... دامن جينی که معلوم است با قيچی پاره اش کرده ٬ کفشش يک زمانی آل-استار بوده ٬ انقدر پاره است که جوراب سوراخ سوراخش از تويش آمده بيرون . تابستان که مشکلی نيست... زمستان حتما می ميرد. کيفش مثل توبره است. همه چيز از تويش در می آيد. شل شل راه می رود. سياه سوار مترو می شود. پليس هم می داند. به اش گير نمی دهد. پول اگر داشته باشد می دهد از خماری در بيايد٬ به بليط نمی رسد که. پاتوقشان معلوم است٬ دوست رفقاشان هم. به مردم عادی هم  کاری ندارند. مردم عادی هم گاهی گند می زنند به سر و رو و زندگيشان. همه گاهی غير عادی می شوند. زندگی شان بوی گند می گيرد. کسی هم نمی فهمد. نگاه که می کنی دقيق٬ تازه می فهمی... بعضی جاها هميشه بوی گند می آيد. دماغت را می گيری و به ات حالت تهوع دست می دهد. با خودت فحش می دهی به همه شان . گند می زنند به همه چيز.

 

+ FarNice ; ٧:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٤/٥
comment نظرات ()