Luminosity From Extreme

ساعت

دور موتور ماشين از ۴ بالاتر است . صدای موتور درامده ٬ با خودش می گويد الان موتور پياده می شود . ولی دنده را عوض نمی کند. دنده را که عوض کند ٬ نه که سر بالاييست ٬ سرعتش می آيد پايين. نمی تواند سبقت بگيرد٬ بعد مجبور می شود باز دنده معکوس بدهد٬ همين می شود خب. بين يک کاميون و يک پژو لايی می کشد و لبخند رضايت می زند.  ضبط ماشين خراب است و فقط صدای موتور ماشين است و گاهی سر پيچها صدای لاستيک . ساعت ماشين را هر ۵ ثانيه يکبار چک می کند و خوشحال است که تکان نمی خورد. گفته است که قبل از فوتبال خودش را می رساند. ولی چند دقيقه ايست که فوتبال شروع شده . گاهی ماشينهای جلويی هيچ عجله ای برای حرکت ندارند. لجش گرفته ٬ از دست ماشينها و راننده ها و ساعتها و فوتبالها و همه چيز. اصلن چرا بايد قبل فوتبال برسد ؟! خب می تواند نرسد! اصلن نيمه اول که مهم نيست . می تواند هم از رانندگی اش لذت ببرد ٬ هم از خيابان های خلوت آن موقع شب٬ هم به راننده های روبرو در دلش فحش ندهد و سر نيمه دوم برسد . ولی نمی تواند. گاز می دهد و صدای موتور بيشتر در می آيد. به نظرش همه زيادی آهسته رانندگی می کنند. صدای بوق سرعت ماشين در می آيد. به طور پيوسته برای ماشين جلويی چراغ می دهد که ترمز نگيرد صدای موتور و صدای بوق سرعت و حالا راهنما در هم آميخته . هيچ صدای ديگری نمی آيد.

اصلن نتيجه بازی که از قبل معلوم است. نيمه اول هم که مهم نيست . مهم آن ساعت کذايی است که جلوی چشمش است. يک ساعت ديجيتالی سبز. آن هم نباشد٬ ساعت مچ دستش٬ ساعت مبايلش ٬ ساعت ديواری خانه ها ! اصلن از همه ساعتها بدش می آيد . با خودش می گويد که ضبط ماشين را درست می کند و يکروز که هيچ ساعتی مهم نبود اين اتوبان را صد بار دور می زند. ولی اين روز هيچ وقت نمی آيد .

حالا به خيابان رسيده و با همان سرعت فرعی ها را دور می زند. همچنان ساعت را چک می کند و حساب می کند که از بازی چقدر گذشته . هر چند خيلی هم اهميتی ندارد. موقع پارک کردن و بستن در ماشين ٬ همه کارها را پارالل انجام می دهد. در آپارتمان که باز می شود ٬ اولين چيزی که جلوی چشمش است٬ يک ساعت ديواری بزرگ است .

+ FarNice ; ۸:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٤/۱۸
comment نظرات ()