Luminosity From Extreme

دورها آوايی ست ٬ که مرا می خواند

تنهايی دارد از در و ديوار می ريزد ٬ دارم تویش غرق ميشوم ٬ هميشه وقتهايی که به کسی احتياج داری هيچ کس نيست. تا خرخره فرو رفته ام . از همه جا آن آوا را می شنوم... همانی که هر وقت مريض بودم می شنيدم .. با صدای بلند ...

امشب همه چيز فرق دارد ٬ بی نهايت ديده نمی شود ... صدای آوا بلند تر شده و من در حال غرق شدنم ... دست و پايم کرخت شده و قلبم باز سر ناسازگاری گذاشته ... انگار قرص هم فايده ندارد ... کم کم  نفس کشيدن دارد سخت می شود چون به دهانم رسيده ... بايد جور ديگری نفس کشيد ... می گويم که امشب همه چيز فرق دارد٬ حتی نفس کشيدن...

آوا بلند تر شده و من کم کم فيد می شوم ... ولی من که مريض نيستم ... فقط فکر کنم که غرق شده ام ...

+ FarNice ; ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱/۱۸
comment نظرات ()