Luminosity From Extreme

يادداشتی سر کلاس!

چه کلاس دراز بی قواره ای است !‌ نه حوصله توپولوژيهای مختلف شبکه را دارم نه برايم مهم است که تاريخچه Fieldbus را بدانم . آخرين کلاس قبل از تعطيلات Easter ٬(Ostern) است ... قرار است آقای خرگوش محترم برايمان در باغ تخم مرغ قايم کند! چه می شد اگر بچه می مانديم‌؟!‌

ابرهای ديروز رفته اند . آفتاب شده ولی باد در مغز استخوان بدجوری نفوذ می کند...من هميشه سردم است !

اسلايد روی ديوار انگار جلوی چشمم پيچ و تاب می خورد ... به حرفهای استاد گوش نمی دهم... گاهی مزه  می اندازد و بقيه می خندند ولی شرط می بندم اصلا بامزه نبوده !

شکل توپولوژی Lonworks مثل اسباب بازی می ماند! مثلا الاکلنگ !‌ اصولا فضا سوررئال شده ... حرفهای استاد در گوشم مثل نوار٬ يک صدای ممتد٬ می ماند... فرق نمی کند آلمانی باشد يا ژاپنی! کلاس پيچ و تاب می خورد و توپولوژيها روی تخته الا کلنگ بازی می کنند ...

آخرين کلاس قبل از تعطيلات و بعد از يک شب گنگ و غمگين ٬ بهتر از اين نمی شود!

+ FarNice ; ٢:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱/۱۸
comment نظرات ()