Home, sweet Home!

اينجا همه چيزش فرق می کند ...

ساعت ۲.۵ نصفه شب است . صدای تسمه های کولر و صدای خالی کردن تير آهنهای ساختمان در دست احداث همسايه در هم آميخته . پنجره اتاق است و کوه و  ساختمانهايی با ارتفاع نابرابر  ٬ تير آهنهای بالا رفته و گاهی پشت بامهای کوتاه با يک خرپشته و چند عدد ديش و چند کولر پوشالی آبی رنگ .

در طول روز گرما بيداد می کند و فقط صدای بوق است و هجوم ماشينها . تاکسی٬ مسافر کش ٬ پيکان ٬ موی مشکی٬ ريش٬ پيکانها و بنزهای سفيد و سبز ٬ چادر ٬ روسری٬ مانتوهای چين دار٬ کاکل ٬ رستورانها و فست فود های مدل به مدل ٬ و باز هم صدای بوق و گرما و ترافيک ...

اينجا برای حرف زدن احتياج به فکر کردن نيست . اينجا پشت شيشه ماشين٬ از حرکت لبهای راننده ماشين رويرو می شود فهميد به ماشين بغليش چه فحشی می دهد ٬ اينجا حرف بقيه را می فهمی و نمی فهمی . بقيه هم همينطور. اينجا همه چيز آشناست ولی همه چيز فرق می کند. گاهی انگار که نه فقط شمال٬ بلکه دور تا دور شهر را کوه فرا گرفته ٬ انگار که محصوری...

اينجا ٬ اگر ترافيک نباشد جان می دهد برای رانندگی ٬ با هر سرعتی که بخواهی می روی٬هر کار که دلت بخواهد می کنی ٬ ماشين زير پای توست٬ نه اينکه تو توی ماشين باشی .

اينجا تهران است. مثل هميشه شلوغ و پر های و هو . هميشه چيزی اتفاق می افتد . همه چيزش را هم می فهمی هم نمی فهمی . همه جايش حس نوستالژيک وار کودکی و جوانی چسبيده و هر لحظه يادآور اينده است. آينده ای که با اين شهر خيلی غريبه است .

اينجا همه چيزش آشناست . اينجا همه چيزش غريب است .

/ 3 نظر / 3 بازدید
sahar

hala chand ruz dige mibini delet chegahdr baraye hamun otaghe kuchuluye tu viennna tang mishe !!baraye arameshe unja,,har chand ke har jaee khasiyate khodesho dare,,vali vaghti khunato jaye dige sakhti hala har jaye in donya,deletam hamunja mimune..

دريادل

اينجا خانه است و خانه ميمونه با همه خوبی هاش و بدی هاش.هر جای ديگری هم که خانه بسازيم باز اينجا خانه ميمونه.