Just Another Vague Acronym!

*بعضی موقعها که بعضی آدمها خودشان را٬ یاد حداقل همین «رو»ای که از خودشان ساخته‌اند را میفرستند برای چند لحظه جای دیگری و یک خود ِدیگری - شاید اصلی تر - مینشیند جایشان٬ تازه می‌بینی که پشت همه‌ی آدمها هزارتا خود ِدیگر وجود دارد که چرا قایمش می‌کنند خود داستانیست. فقط همین که گاهی می‌آید رو می‌شود ٬می‌نشیند صاف سر جایی که باید٬ مزه میدهد.

* درسی دارم به نام مهندسی نرم افزار پیشرفته که موضوعش تِست سیستم و نرم‌افزار است. روز اول فلسفه‌ی درس را برایمان اینگونه بر دیوار انداختند : «اثبات عدم وجود ِچیزی آنقدر دشوار است که انجامش هنر و استعداد خاص و زیادی میخواهد. اینکه ثابت کنیم چیزی وجود ندارد آنقدر سخت است که گاهی اصلن ممکن نیست! »
به هر حال درسهای ما هم میتوانند جالب باشند٬ والبته مایوس کننده.

* همه‌ی اعترافات پست پایین یعنی چیزی برای گفتن/نوشتن ندارم. حداقل فعلن ندارم. یعنی تا موقعی که چیزی برای گفتن نداشته باشم٬ ندارم. 

 * عنوان پست را می‌شناسید؟ اگر نمی‌شناسید حروف اول کلمات را به هم بچسبانید می‌شود همان چیزی که شبانه روز را از بنده گرفته است. به هر حال طنزی که در این نام وجود دارد آنرا به اندازه لوگویش دوست داشتنی میکند. ولی فعلن فقط در حد نام و لوگو دوست داشتنی است. مرا مجبور کرده فنجان‌های قهوه را جلوی خودم ردیف کنم و سعی کنم با او کنار بیایم.

/ 1 نظر / 3 بازدید
سینا

ظاهرا فرناز و شهیار قنبری با هم اختلاف نظر دارند چون شهیار فکر میکنه که : گفتنی ها کم نیست من و تو کم گفتیم مثل هذیان دم مرگ از آغاز چنین در هم و بر هم گفتیم دیدنی ها کم نیست من وتو کم دیدیم بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم چیدنی ها کم نیست من و تو کم چیدیم وقت گل دادن عشق روی دار قالی بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم خواندنی ها کم نیست من و تو کم خواندیم من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد با دهانی بسته واماندیم من و تو کم خواندیم من و تو واماندیم من و تو کم دیدیم من و تو کم چیدیم من و تو کم گفتیم وقت بیداری فریاد چه سنگین خفتیم