خیلی چیزها داشتم که بگویم. انگار خالی شده ام از پریروز. انگار همه-ی حرفهایم را در همان اتاقکِ دانشگاه گذاشتم و آمدم بیرون. میخواستم بیایم بنویسم که چه دفاع سختی بود وقتی قرار است از خودت دفاع کنی , از بودنت, تصمیماتت, زبانت. حتی از دختر بودنت. حالا در حباب خلاءی پرواز میکنم که دیگر خیلی چیزها برایم جدی نیست. مخصوصن حرفهایم. میخواستم بنویسم که وقتی می ایستی و میبرندت زیر سوال, باید از "خودت" دفاع کنی و بس. خوب اسمی برایش گذاشته اند. 

میخواستم بنویسم که اینها را که میگویم غلو نمیکنم, سیستم دفاع اینجا متفاوت است. دفاع از تز فقط قسمت بسیار کوچکی از قضیه است, ولی حرفهایم در همان حباب خلاء گیر کرده است. چه اهمیت دارد. مهم این است که هنوز هم باور نکرده ام که همه چیز تمام شده. که ده روز بیشتر لقب "دختر وین" را که "او" برای اولین بار رویم گذاشته بود, با خودم حمل نمیکنم. میگذارمش در همین شهر و همین خانه  و میروم جایی که از پشت پنجره هایم روباه رد شود. بعد در خانه دونفره‌ی چوبی‌مان راه بروم  و هر از گاهی دلم هم تنگ شود. به همین سادگی.

/ 7 نظر / 14 بازدید
آسمونی

سلام. تبریک می گم. می فهمم چه حسی داری الان...

سارا ن

آفرین دختر. تمام شد؛ نفس عمیق بکش. تبریک

گلمریم

خوب به سلامتی. از اون جایی که من خودم از درس خوندن بیزارم و جزو زندگی حسابش نمی کنم، امیدوارم بعد ازاین به خوشی و زندگی بگذره.

خاله مهناز

اول از همه بهت تبریک میگم و بهت افتخار میکنم و میدانم که در تمام دفاعیاتت همواره پیروزی و برایت آرزو میکنم توی آن خانه چوبی کوچک شادی فراوان داشته باشی و همراهت همیشه در کنارت باشد.[ماچ]

سمن

kheyli khoshhalam va kheyli dooset daram va hamishe be fekretam

سی سی

سلام مبارکه شری جونم! شماره تلفنتو برام ایمیل کن[بغل]