گرگ و ميش !‌

۱. هوا دارد روشن می شود ... فکر ميکنم به اش گرگ و ميش می گويند ... ابرها هنوز سرمه ايند ولی آسمان مابينشان روشن است ... حوصله خوابيدن ندارم ... بعضی شبها با خودم ميگويم : ايول !‌ تا صبح نمی خوابم ... ولی دم دمهای همين گرگ و ميشه که می شود بيهوش می شوم ... گاهی آخرين لحظه های خاموش کردن کامپبوتر را اصلا نمی فهمم ...

۲. ديشب يک خواب صد در صد سورئال ديدم ... يک کولاژ کامل از زمان و مکان ... ترکيبی از وين و تهران ... حال و گذشته ... ولی ترسناک ...  شايد برای همين امشب حوصله خوابيدن ندارم ... ولی کم کم دارم به مرز بيهوشی نزديک می شوم ... اين ابرها هنوزم سرمه ايند ...

۳. نوشتن واقعا آرامم می کند ... هميشه همين بوده ... س. می گفت خوشحال است اين وبلاگ قفل ندارد ... بچه که بودم مفهوم وبلاگ را در دفترچه های قفل دار برای خودم اجرا می کردم ... هيچ کس نمی توانست بخواندش ... طبيعتا کامنت هم نداشتم ... الان هم ندارم !‌ اصولا نه کسی لينکم ميکند نه می کامنتد ..!( اين آقای مارانا داغ دل مرا تازه کرد آخه !‌) ‌ولی ما را چه باک ... ما امشب انقدر بيدار مانديم تا گرگ ها ميش ها را خوردند و ابرها سورمه ای و بعد آبی و بعد سفيد شدند و بعد نوشتنمان آمد و بعد هم چندی ديگر بيهوش می شويم ... خوش می گذرد ... !

۴. هوا به طور جدی روشن شد .. صبح بخير !

/ 6 نظر / 4 بازدید

mibini!!! baz ham sobh jolotar az hame bood?! dishab , dishab k che arz konam sobh y chizaee ehasas mikard vali hale soale ezafio nadasht, albate fekr mikard k onam ham hale javab dadan nadare,ba khodesh fekr kard k sobh mibinam chi kar karde, ehtemalan dare y chizaee minvise

FarNice

آره «او»ی عزيز... ديدم ... باز ديروز هم مثل بقيه روزها يک چيزی تو دستت ... از اين ور به اون ور ... باز آسانسور و طبقه ششم و ... باز خواب کوتاه و بيدار شدن صبح زود ... و باز « اون يکي» هم تو کامپيوترش تا صبح ... ترسم نرسيم به کعبه ای اعرابی ... اين ره که می رويم ....

1-sobhe shoma ham bekhir 2-comment shayad khob bashe, wali az on mohemtar khanandeh ya binandeh mibashad 3-ino gabol kon az man gahi nadashtan comment wa... az dashtan bazi az commentha hata agar 1 doneh bashe behtare, tajrobeh ino migeh 4-mowafag bashi wa omidwaram ke khob khabideh bashii

سميرا جون

سلام شری جونم.خوشحالم که باز می نويسی.واجبه بهت زنگ بزنم

به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد