می نويسم فقط برای خودم...

سوهانها را قرچ قرچ با دندانهایم خورد می کنم و به صدای خورد شدنشان با لذت گوش می دهم. وزنه کذایی خانه را قرض داده ایم و تا وقتی پس نگیریم می توانم هر بار که از کنار این ظرف فلزی ِتخت جمشید-داری که شبیه ظرفهای نخ و سوزن قدیمی هاست رد شوم ٬ صدای قرچ قرچ سوهانها را با دندانهایم دراورم. یک جورهایی جمع شده ام روی صندلی میز نهار خوری ِچهارنفره-مان و سعی می کنم نسبت عرض به طول ترانزیستور روبرویم را در آورم . ولی بیشتر از آن دلم می خواهد با این ترانزیستورها ی قائم الزاویه٬ خطی٬ نقاشی ای چیزی بکشم . دیشب باز کسی در خوابهایم مُرد. نمی دانم این چندمین نفر است. امروز هم او دعوایم کرد  - نه به شدت همین کلمه-  که بهتر است به جای اینکه همه را نگران کنم به ترانزیستورها فکر کنم. حالا هم فکر می کنم اینکه سوهان بجوم و به صورت مسئله ها نگاه کنم و قهوه ام را داغ داغ بالا بکشم که وقتی به بارانهایی که کج کج میزند به صورت مردم این پایین نگاه می کنم خیلی سردم نشود٬ بهترین کاری است که می شود در راستای جلوگیری از تراژدیهای شبانه انجام داد.

/ 0 نظر / 6 بازدید