شمال

بوی شمال می آید. چشمهایم را میبندم و فاصله سوپر مارکت تا خانه را از زیر گذر دریابیشه رد میشوم به سمت ویلا . می پیچم در خیابان خرداد و دستم را از لای میله های در ِویلا میچرخانم تو و در با صدای قیژژژژ باز میشود . مواظب گلهایی که از باغچه درااااااز شده اند تا کف حیاط هستم. مواظب حلزون ها هم . از پله های گرد جلوی در ِویلا بالا میروم. سرم را میچسبانم به شیشه پنجره‌ای که پرده هایش کنار است و همه را نگاه میکنم و میزنم به شیشه که کسی مرا ببیند و در را باز کند. در که باز میشود چشمهایم را بازمیکنم. آپارتمان کوچک شماره ۴۶ خیابان بروی-گاسه با هوای دم کرده و راهروی تاریکش به من نیشخند تلخی میزند.

 

 

/ 6 نظر / 13 بازدید
گلمریم

چقدر خوشم اومد از این نوشته و نوشته های قبلتر. شما هم خوب مزمزه می کنید خاطرات را..

سمن

vaGHean GHasHam bud ba chand ta khat faghat ashkE aDamO dAr miYari !:D SAde taRin kaLAmeha!ValY ye tASviri jOlo cHesHam SakHTe kE engAr maLe 100 Sale Pishe!

گلمریم

بله. من هم فرزانگانی بودم. 73 ای. چطور مگه؟ همدیگه رو می شناسیم؟

گلمریم

کلی فکر کردم تا رابطه 73 ای و 78 ای رو درک کنم. آخه من سال 80 توی آزمایشگاه شیمی مدرسه بودم. تجربه موفقی نبود. خودم ازش راضی نیستم. بعد هم چه بامزه که بعد از چند سال فاصله سنی به نظر بی اهمیت میشه. راستی چقدر غمگین می نویسی. سخت می گذره اونجا؟ چقدر دلم میخواست تجربه ای مثل این که تو داری داشتم تو زندگیم.

FarNice

همین جا برایت مینویسم این بار. سخت نمیگذرد. به هیچ وجه. بماند که ترم آخرم و استرسش و کارهایش دیوانه وار زیاد است. اینکه چرا اینجوری میشود نوشته هایم را خودم هم نمیدانم! وقتی یکم دلم میگیرد تازه نوشتنم میگیرد. شاید دلیلش همین است ... دارم رویش کار میکنم ولی. باور کن ... به هر حال من مطمئنم اگه ببینمت یادم میادت :)

گلمریم

من یک پسر تقریبا دو ساله دارم. 7 اردیبهشت تولدشه. دیگه اینکه یه خورده هم از خوشی ها بنویس. هرچند که فرهنگ ما تاب شنیدن از خوشبختی کسی رو نداره ولی من از اعتبار و موفقیت دوستانم و کلا زنان ایرانی در همه جای دنیا خوشحال میشم و اگه غیر از این باشه غصه شونو می خورم. شما که دیگه جای خود داری هم مدرسه ای سابق.