وقتی خاطرات تلپی بيرون می افتند ...

خاطره هایتان را که کشیدید بیرون سر هرمس ٬ انگار با خودش خاطرات من را هم کشید بیرون ... خب اصلن چه کسی است که خاطرات بزرگ و کوچک از این جشنواره نداشته باشد ؟

جشنواره مرا بیشتر یاد آن سالهایی می اندازد که کوچک بودم و باور نداشتم که کوچکم. مثل آن روز جمعه که ایستاده بودم در صف سینما فرهنگ برای اولین بار. پدرم دورادور نشسته بود توی ماشین. نگاهم می کرد. دوازده یا سیزده ساله بودم فکر میکنم. بلیطهای فیلم اول تمام شد. اصرار من و مهربانی پدر. دلش نمی آمد ... فیلم دوم هم که تمام شد اینبار دل من بود که سوخت . به فیلم بعدی می رسیدم ولی چهره اش خسته شده بود. بیرون آمدنم هم از صف مثل کشیدن آدامس خرسی های آن موقع بود. انگار چسبیده بودم به فصای نامرئی-ای که حس آن موقع ها بود و من هم بی آنکه فکر کنم برای این حسها کوچکم درکش می کردم ...با رفتنم تعجب پشت سریها و نیشخندشان را یادم نمی رود. باقی روزها را می افتادم روی این برنامه های چهارخانه-چهارخانه بزرگ و فیلمها را در همان جدولشان دنبال می کردم و مجله ای که از همان سالها مشترکش شدم...

همان اولین سال و کوچکترین سال تنها سالی بود که در صف ایستادم ٬ بدون فایده. از سالهای بعد دلسوزیهای مادرانه کار خودش را کرد و هر سال همین موقع ها٬‌یکم عقب تر٬ یک پاکت از توی کیفش در می آورد میگرفت جلوی چشمهای برق زده-ی من که بیا٬ آقای ت. داد گفت بیاورم برای تو . بلیط جشنواره .

امسال نشسته ام مجله فیلم را ورق می زنم . صفحه به صفحه اش را می خوانم و یاد آن جدولهای بزرگ برنامه جشنواره می افتم و فکر میکنم که امسال هم مثل همان سال. چه فرقی می کند ... هنوز هم حتمن فکر می کنم که بزرگ شده ام. آنهم اینهمه ...

/ 5 نظر / 7 بازدید
سر هرمس مارانا

خب يک جوری انگار زنجير شده اند به هم خاطرات آدم های مختلف. من به شخصه خيلی دوست دارم آدم های درون اين خاطراتم هم بيايند و تعريف کنند يک چيزهايی را. حالا حتا همان که همان روزها در صف ها بودند و رفاقتی هم نداشتيم. عين خودت دخترجان.

مکین

حالا گاس که ما هم خاطره تعریف کردیم ولی عجالتن اومدیم دیدیم ای بابا! یک تازه متولدِ عزیز دارن یه جایی پارتی‌بازی می‌کنن!

کوروش

دیگه نوستالژی بازاره و ما هم که خراب گذشته و گفتیم بیایم یه چیزی بگیم که لال از دنیا نریم... از دلتنگیها و خاطرات که بگذریم؛ از انجا که بنده خراب رفقا هستم، میگم که مکین جان شما نگران نباش، شما دستور بفرمایین بنده دو دست تهیه میکنم با پست پیشتاز میفرستم خدمتتون... فقط شما لب تر فرموده نتیجه تعبیر خوابهای خوابگزار اعظم را برای فرناز ارسال کنید خواهرم...

مانا

مامانت برات بليط تهيه ميکردند؟چه جالب و دوست داشتنی

مکین

ای بابا! کوروش جان (تولدت مبارکه ها هنوز!) ما بهونه میاریم خودتون رو ببینیم پست پیشتاز واس چی آخه؟ حالا کو تا شیش ماهِ دیگه