کلمه های ناسازگار

معده ام دارد از حلقم می زند بیرون. احساس می کنم درونم همه چیز به هم پیچیده . آب دهانم را به سختی قورت می دهم . کلمات کتاب جلوی چشمانم رژه می روند٬ در هم می آمیزند و باز پخش می شوند. معده ام گاهی سر و صدایی راه می اندازد. با دست محکم می گیرمش٬ صدا به هر حال پخش می شود.سرم را بلند میکنم و با نگرانی نگاهی به اطرافم می اندازم. فریادهای معده ام را کسی نشنیده. میز جلویی دختر و پسری یکدیگر را می بوسند. به نظرم احمقانه می آید٬اینجا کتابخانه است. بعد به نظرم می رسد که اگر من بودم هم شاید همین کار را می کردم٬ چه اهمیتی دارد که اینجا کتابخانه است ؟ معده ام دوباره فریاد می زند٬ به آستامینوفن کدئین هایی که خورده ام فکر می کنم ٬ دنبالشان میکنم و با ذهنم درونم پخششان می کنم. معده  آرامتر می شود. نگاهی به کلمات کتاب می اندازم و سعی میکنم متمرکز شوم. بیشتر از آنکه به لغات فکر کنم به تمام کردن کتاب فکر میکنم. پیش نمی رود. معده ام باز جیغ می زند. می دانم قرصها که اثر کند تمام است. بهشان فکر میکنم و دو دستم را روی گوشم می گذارم . نه صدای معده ام را می شنوم نه دختر وپسر روبرو را. کتابم را نگاه می کنم٬ کلمه ها غریبه اند. یاری نمی کنند٬ نمی توانم. رژ لبم را چند بار محکم روی لبم می کشم ٬ قیافه رنگ و رو پریده ام جان می گیرد. معده دیگر صدایی از خودش در نمی آورد٬ دارد آرام تر میشود... قرصها اثر کرده ٬ فشارم به شدت پایین آمده و سرم گیج میرود. مقاومت می کنم ٬ کلمات مثل جوهر در تمام صفحه پخش می شود٬ همه جا سیاه می شود. سرم روی کتاب می افتد. دیگر چیزی یادم نمی آید.

/ 3 نظر / 4 بازدید
کوروش

خواهر حالت خوبه الان؟ بابا نگران شدیم کلی... آقا راه نزدیکه ها از اینجا تا وین، سرپایینی هم هستش خسته نمیشم اگه کمکی چیزی خواستی بگو بیام

فارفاراوی

خانم عزيزم٬ استامينوفن و کلا مسکن هاي از اين دست برای معده خيلی بدن. به نظرم يا برو دکتر٬ من کلی تو وين دکتر می شناسم ها٬ يا اينکه قرصت رو عوض کن. می خوای يه ندا بده کوروش ليز بخوره بياد اون طرفا. حالا خودت می دونی! ولی مراقب باش