Burnout

من دقیقن نمی دانم نشانه های این بیماری ( اگر اسمش را بشود گذاشت بیماری ) چیست. ولی خوب میدانم که در بدن من دارد چه اتفاقی می افتد.
صفحه های تقویمم پُرَند از تمام کارهایی که باید انجام بدهم. صفحه های تقویمم/روزهایش و ساعتهایش کم آورده اند. منطقی‌اش این است که ۲۴ ساعت جواب همه‌ی هندوانه‌ها را با هم نمیدهد. دقیقن در لحظه ای که ایمان آورده‌ام  به همه‌ی کارها با هم نمیرسم٬ دقیقن لحظه ای که این سندروم کذایی برن اوت دارد اتفاق می افتد٬ سوت زنان وبلاگستان را میجورم. لیوان چایی را میگذارم جلویم با مقدار متنابهی شکلات٬ می نشینم عقب و هیچ کاری نمیکنم. دقیقن و تحقیقن تمام روز را به «هیچ کاری» کردن میگذرانم. گاهی فوران این سندروم عزیز باعث میشود که این وبلاگ ناتنی را هم آپدیت کنم٬ آدرسش را هم بگذارم اینجا که در رودربایستی ِ بعضی آلمانی-دانها ( سلام نازلی! هستی؟) مجبور شوم بیشتر آپدیتش کنم.
بعد هم لابد یکی پیدا میشود که به جای من تا چهارشنبه یک زبان برنامه نویسی جدید یاد بگیرد و یکی دیگر هم امتحان دوشنبه را بدهد بقیه کارها هم فعلن در صف می مانند. فعلن ترکیب تکیه دادن و شکلات ٬ ترکیب مهمتری است.  

/ 10 نظر / 29 بازدید
کوروش

دیگه زمان قدیم هم نیست که آدم بتونه با زور ترکه و چیزهای مشابه راندمان رو بالا ببره و این طور بیماریها رو درمان کنه[چشمک] اینقده از این ایسم های کذایی زیاد شده که آدم میخواد آب هم بخوره باید ببینه که مبادا یکی از اینا رو خدای نکرده رعایت نکرده باشه...[نیشخند]

مکین

آخ‌خ‌خ‌خ! الان که دارم می‌رم بیرون، برگشتم حتمن واسه امتحان دوشنبه‌ت حاضر می‌کنم خودمو. چون امروز در کنار این ترکیب عزیز تکیه-چایی-شکلات و هر از گاهی این‌جا ول شدن، به کارهای دیگه‌م هم رسیده‌م، خوش‌حالم [نیشخند] فقط هنوز این سندرومه رو نخونده‌م ببینم دچارشم یا نه.

مسعوده

نایس نایس جان اصن یادم رفته بود که همه‌ی فامیلای نایس یه روز قرار گذاشتن کامنتاشونو تو جاکامنتیای خودشون جواب بدن. مثه این که همه گیر بوده نایس غرها!!! پس مشکلی نیست هزار مرتبه شکر زئوس و اینا!‌ و یه ماچ ِ فامیلی ... اوووووووووووووووووم!

مسعوده

نایسی نایسی -یاد نرسی نرسی میفتم! هه هه!‌خدا مرگم بده واااااااا- اون پایین مکین صدام کرده بود من باس جواب بدم. آره مکین همون پسته اومده بود گریه کرده بود که یه چیزایی رو گذاشته یا برداشته -زیادم فرق نمی کنه- دیگه برنمیگرده سر جاش!‌-اینجاهم می تونم بی نیم فاصله ور بزنم پشت هم می بینی؟- آره و اینا! با امری نیست. سلام برسونین. ماچ موچ ماچ

FarNice

به کوروش : عزیزم لطفن ترکه-ت رو بردار برو سراغ استادم که تا یه مدت کاری به کار من نداشته باشه. اینجوری حداقل اون ایسمی که تو منظورته هم مخالفتی نداره . به مکین : وای‌ی‌ی چقدر تو مهربونی .پس برات ایمیل میکنم جزوه رو مکین جونم . دو نقطه کلی چشمک. به مسی-نایس: برو ببین یه دلیل دیگه برا نسبت فامیلیمون کشف کردم.

نازلی

سلام فرناز جونی، اولا که از تبریک تولدت مرسی... ثانیا آره هستم، حتما سر میزنم به این وبلاگت از این به بعد، باعث میشه منم کمتر یادم بره... الان که دیدمش کلی کیف کردم... کاش لینکش رو میذاشتی اون کنار... توی لینک دونی

مسعوده

واااااااااای :)) ! دیدمت ولی این شعور ندار اورکات نمیذاره برات اسکرپ بذارمممممم!‌اوهو اوهو اوهو

گلمریم

بعله خوب. هر کدومو دوست داری همون کارو بکن عزیزم. اصن هم به خودت فشار نیار و حالشو ببر. بعد هم در جواب کامنت آخر شما باید بگویم که ما فهمیدیم منظور شما چی بوده. شما شکلاتتو بخور.

سینا

همین که شما با وجود این بیماری حاد هنوز اینجا رو به روز میکنید نشون میده که این بیماری هنوز اونقدر شدید نشده و جای امیدواری هست.