خواب

خواب می‌بینم. خواب او را. خواب لباس سفیدم را. خواب زندگی جدیدم را. خواب گذشته را. خواب آینده را. معلقم بین تصاویر واقعی و خیالی. معلقم بین خوشیها و ناخوشیها. داد میزنم. میخندم . گریه میکنم. میرقصم. همه سالهای زندگیم دوباره اتفاق می‌افتند. با سرعت. میرسد به حال. خودم را میبینم که خوابیده‌ام. ملافه سبز آبی ـ پتویم را میبینم و چشمهای بسته ام را. از خودم رد می‌شوم. وارد آینده شده‌ام. همه چیز دوبار اتفاق می افتد. به دو مدل متفاوت. نمیفهمم کدامش واقعی تر است. خوابم را در دست میگیرم و همانطور می بینم که می خواستم. صفحه خالی می‌شود از آینده و من تنها می‌مانم با تصاویر مبهم. عرق کرده ام . به ملافه سبز آبی ام چنگ میزنم. بیدار می‌شوم .چشمانم را باز نمیکنم. در  تاریکی ِچشمانم دستانم را در هوا حرکت میدهم. با خودم جمله ای را تکرار میکنم. جمله در نفسهایم فِید می‌شود. دوباره می‌خوابم. صبح همه چیز عادی است. ملافه سبز آبی را عقب میزنم. چشمانم را باز میکنم. جمله را به خاطر می آورم. « مرا اینجا فراموش کرده‌اید » . هنوز دلیلش را نمی دانم .  

 

/ 0 نظر / 10 بازدید