It's Over When It's Over !

-آدمهای این محله همه بو می دهند . همه شان معتادند و دهانشان از چیز جوهر-مانندی سیاه است. اینکه دهانشان سیاه است هیچ ارتباطی به چیزی که می کِشند ندارد٬ ظاهرن تجویز دکتر است. بوی تعفن می دهند و من دماغم را از تو کیپ می کنم و رد می شوم. امروز یکیشان ایستاده بود و چرت می زد٬ زانوهایش تا می شد و قبل از اینکه بیافتد بیدار می شد. وقتی بعد از چند ساعت باز از آنجا رد شدم٬ هنوز همانجا بود و درگیر افتادن و بلند شدن. انگار در یک دور بی پایان افتاده باشد٬ انگار بدبختی هایش هر لحظه تکرار می شوند. به همین رقت انگیزی.

- احساس پوچی بعد از امتحان٬ یکجور آرامش الکی ولی خوشایند است. هوا به طرز عجیب غریبی گرم شده. مدتها تنها در مرکز شهر قدم می زدم و آدمهای عجیب غریبی را که از تمام دنیا بین ساختمانهای قدیمی پخش شده بودند را نگاه می کردم. چند روز بود بیرون نیامده بودم ؟ چند روز بود به آدمها نگاه نکرده بودم ؟ زندگی یکجورهایی در این خیابان قل میزند٬ و من تمام مدت را محبوس بودم.

- این آقای ر.ق عزیز که گذارشان به وبلاگ آدم می افتد چه حس خوبی است. حس خوانده شدن بهم دست می دهد و اینکه ای-وای از اینکه سرش را تکان دهد و آن ایکس قرمز بالای صفحه را فشار دهد و بعد سعی کنم که بهتر بنویسم. بعضی موقع ها نمی شود خب. اینجا ترم تابستان آدم را می بلعد٬ به خودت که میایی سرمای قبل عید تمام شده و همه تاپ پوش این طرف و آن طرف شهر آفتاب میگیرند و دو ساعت بعدش چنان بارانی می آید که تا دو روز نشود روی چمنها خوابید٬ بعد ترم تمام می شود وتابستان یقه آدم را میگیرد و پرت می کند آن سر دنیا تا آن شهردوست داشتنی کثیف را با اتوبانهای دوست داشتنی-ترش با ماشینی که یک سال سوارش نشدی بالا و پایین کنی و هر لحظه بگویی من اینجا هستم٬ من برگشتم. ترکیب روزمرگی‌ ِ بهار ِ اینجا و درس خواندن٬ آدم را از همه چیز دور می کند. مخصوصن از نوشتن و خواندن.

- مصاحبه بهرام رادان را در شب شیشه ای ببینید. لذتی بردم از همه آنچه اینگونه گفت و بجا گفت. مصاحبه بهروز صفاریان را هم ببینید. برای مصاحبه اش٬ استعدادش و برای موسیقی در ایران دلم می سوزد. این یکی مرا یاد آن یکی انداخت که آه از نهادم بلند شده بود... خلاصه اش ببینید تا کمی دلتان خنک شود.

/ 4 نظر / 6 بازدید
پرهام

ممنون بابت لينكها ديگه امتحاني نداري؟ اصلا اين امتحان چي بود ؟‌:)

کوروش

چرا مثل روزنامه کیهان اسم رو به صورت تلگرافی مینویسی؟ اینکه بد نیست که گذار آقای «رضا قاسمی» به وبلاگ آدم بیفته که؟ نه مگه؟ تازه شما که از دل آقای قاسمی خبر نداری؛ شاید اونم تو دلش میگه چه خوبه که خانم فرنایس نوشته های ایشون و میخونه و کلی هم افتخار کنه... مصاحبه رادان رو من دیدم، به نظرم یه کل کل بین دو تا بجه بود و باحالیش این بود که مصاحبه شونده پررو تر از مصاحبه کننده بود...

نازی

خسته نباشيد! شما خيلی قشنگ می نويسيد. کيف می کنم وقتی پست های شما را ميخوانم. شاد باشيد.

سمن!

DisHab kHaaaaAab DiDam baRGasHTY!