چه لذتی دارد وقتی ...

چه لذتی می دهد بين همه مجبوريتها يا ممنوعيتها کاری را که دوست داری انجام دهی ٬ بی عذاب وجدان !‌

مثل وقتی که توی شهرک دم گرفته دريا بيشه در شمال ٬‌ وقتی يکدور دور شهرک را زدی پياده و خيس عرق شدی٬ وقتی آب استخر شيطنت وار وسوسه ات می کند ٬ دور از تمام جيغ و ويغها با لباس بپری در آب سرد و لذت دنيا را ببری ... خيلی هم برايت مهم نباشد که شايد لباسهايت در اين هوا تا روز آخر هم خشک نشوند !‌

يا مثل اينکه پيوسته در راه خانه و کتابخانه باشی برای امتحان دوشنبه ... و شب ۴ ساعت بخوابی و جلوی خودت را از باز کردن ياهو مسنجر و اورکات و مايسپيس و ايميلها و وبلاگها و بی بی سی و گويا بگيری چند روز ... هنوز دو فصل مانده باشد ... آفتاب از پنجره پشتت را گرم کند و پلکهايت سنگين شود ... يکدفعه همه چيز را ببندی بگذاری کنار ٬ کتاب « فريدون سه پسر داشت » عباس معروفی را باز کنی آنلاين و شروع کنی به خواندن ! بی عذاب وجدان !

/ 4 نظر / 3 بازدید
sahar

damet garm farnazolmoluk khanum.ino khub umadi(bi azab vojdan) bachedarskhunam....;)

پرهام

بعضی مواقع ميشه که آدم به اين حالت ميرسه و فکر کنم بايد تلاش کرد که بيشتر از هر وقت تو اين حس باشيم!! حس عجيب ولی جالب و خوبيه! اينکه بی خودی خودت رو درگير ذهنش و کارها نکنی! نه اينکه بی تفاوت باشی اما انگار از يه ديد بالاتری به موضوع احاطه داری! می دونی داری چی کار می کنی دقيقا . زمان رو می فهمی و زندگی رو!

FarNice

مرسی پرهام جان. خيلی خوب توصيف کرده بودی ... دقيقا همينه ... بعضی وقتها سخته ٬ ولی اکثرا شدنيه... باعث می شه حس خوبی بهت بده از زندگی ...