شعری که از خاطرات دور می آید...

سیزده سال پیش , چنین روزهایی روزهای آشناییهایی بود که خیلی هایش تا همین روزها هم گره خورده است. نمیدانم چه بودیم و چه شد , ولی هنوز بعد از این همه سال همدیگر را خوب میفهمیم. سیزده سال پیش , همین وقت سال بود که جدی‌ترین دوران زندگیمان را شروع کردیم. هر چه شدیم , آغازش مال همان سالهاست. سال شروع دبیرستان. این که خودمان شدیم. یا شاید خود-‌ترمان شدیم.

دبیرستان که تمام شد, ما که  همه-مان برای زندگی در دنیای واقعی, برای دنیایی خارج از قلعه-ی کذاییمان خیز برداشته بودیم , با شتاب زیادی در دنیا پخش و گاهی گم شدیم. الان که از آن سالها آنقدر میگذرد, که حل شده ایم در همان دنیایی که برایش نقشه ها کشیده بودیم, انگار پیدا کردن همدیگر برایمان آسان‌تر شده است. به هر حال یا دست ما به دنیایی که دنبالش می دویدیم رسیده است, یا دست دنیا به ما. الان از آن روزها حرف زدن آسان‌تر است.

اینها همه مقدمه چینی-ای بود برای یک فراخوانِ حدس میزنم بیفایده. چندی پیش به مرهمت همین وبلاگستان خودمان یکی دیگر از آدمهای خاطراتِ من , آرام پایش را از دنیای مجازی گذاشت روی "اکنون"ِ زندگی. ما صدایش میکردیممریم گلی. زمستان همان سیزده سال پیش مریم شعری گفت برای همان بچه هایی که جدیت ِزندگیشان را با هم شروع کرده بودند. شعر مریم را میگذارم اینجا. نمی دانم چقدر احتمال دارد از اهالی شعر ِاو  از اینجا عبور کنند. اما اگر گذارتان از این طرفها افتاد خبرش را بدهید.

آشنایی کوچک است

آن قدر کوچک که دستان من و تو پر از اوست.

دوستی کوچکتر است

دوستی یک لحظه خشم نرگس است.

دوستی زندگی با درد آزاده, سلام مرمر است.

دوستی چیزی نیست,

جز نگاه آفتاب

آن زمان که دو چشم شیشه ای در دست اوست.

دوستی لطف شراره است

لحظه ای که دفتر پاک چو قلب نازنین را پیش رویش میگذاری ,

او به جای پاکی دفتر, تکالیف تو را حس میکند.

دوستی لبخندهای کوچک مهرآفرین است.

دوستی آرامش سارا, جنب و جوش آن یکی ساراست.

دوستی احوال پرسیهای داغِ داغ شِیماست.

دوستی دست رشته بازی کردن

مهنوش و بنفشه است.

دوستی خرگوش فرناز است,

آنکه دوستش دارد و خواهد داشت.

دوستی ایرادهای شانی است,

از لباس و کیف و کفش و مقنعه.

دوستی دیدن خورشید است با عطیه.

دوستی بخشیدن آرامش نسبی

به چشمان بهاره است.

دوستی لحظه شماری پگاه است,

آن زمان که زنگ شیمی را به امید یکی دو شعر نو

در حضورت مثل یک لحظه کند.

دوستی معرکه گیریهای گرم نازنین است.

دوستی نشستن زهرا روی میز آخر است,

با تمام کوچکی.

دوستی درخواستهای ممتد گلاره است,

آن زمان که یک کتاب داستان ندارد.

دوستی پرسیدن شیمی به دست نسترن,

دوستی رفتارهای گرم و پرمهر نسیم است.

دوستی مریم گلی است.

۴.دی. ۷۴

 

پ.ن ١: آن زمان تقریبن ١۴ ساله بودیم. اول دبیرستان. ١/۵

پ.ن٢ : مریم شعری که من دارم و با خودم آورده-ام , دست خط خودت است. باور میکنی؟

 

/ 12 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهاره

تو کلن استعداد عجیبی داری که آدمو به گریه بندازی [چشمک]

عاطفه

چه کوچکتر بزرگ و موندگاری!!! از اینکه هنوزم کسایی هستن که تو روزمرگیها غرق نشدن و متفاوتن خوشحالم کاش اسکن دستنوشتشو میذاشتی[تایید]

مریم

ما بیست ساله شدیم. از روز ورودمون به مدرسه... اول راهنمایی... به همت یکی از بچه ها که ایمیل یاداوری بیست سالگی رو زد همدیگه رو پیدا کردیم و تهرانی ها قراره جمع شیم دور هم... من فکر کنم ایمیل شانی رو دارم. می خوای؟

FarNice

مرسی مریم جون. شانی رو تو فیس بوک میبینم ( مثل اینکه فیس بوک یه کلابی , محوطه ای چیزی باشه!‌:)‌ ) به این بیست ساله که گفتی فکر نکرده بودم. یعنی هیچ وقت از اول راهنمایی نشمرده بودم. با این حساب ما 16 ساله ایم هنوز. قرارتون خیلی جالب خواهد بود. خیلی ...:)

ساسا

آخ که من هم دقیقا حس تو رو داشتم به دوران دبیرستان اما حیف که من نمی‌تونم هیچکدوم رو پیدا کنم

فراری

سلام از این دست کاغذهای قدیمی که هممون پر می کردیم از شکلهای خنده دار و اسم و یادگاری آه خدایا چه زود گذشت روزهای عجیب ولی واقعی دبیرستان... شاد باشی

Did you go to Farzanegan?

FarNice

بعله جانم. شما چرا بی نامید ؟

ٍSolaleh

سلام هم مدرسه يى. من 79 ا... اسما برام خيلى اشنا بود.

ساناز

من هم آمدم که بگویم ما بیست ساله شده ایم , که دیدم مریم زودتر نوشته . قرار عجیبی بود. بعضی بچه ها هیچ (مطلقا هیچ ) تغییری نکرده بودند . من اما خیلی تغییر کرده ام و از قضا خوشحالم از این تغییر