مدتی‌ست قدرت تصمیم‌گیری‌ام را از دست داده‌ام. نه من برای زندگی تصمیم می‌گیرم نه زندگی برای من. نشسته‌ایم روبروی یکدیگر و هم را نگاه می‌کنیم.

می‌رویم سفر. مقصد نداریم. فردا صبح حرکت میکنیم به ناکجا. چمدانم را می‌بندم. فقط مانده‌ام خودم را هم باید بگذارم یا نه .

/ 1 نظر / 12 بازدید
داستانک

این حالت کسل کننده مدت هاست که منو ولم نمی کنه! سفر ؟ شاید خوب باشه بعد از رمضون امتحانش می کنم!