این مسابقه نیست. یک استمداد است!

روز - خارجی - پارک

دختر و پسر در پارک راه میروند٬ می ایستند . شاید هم روی نیمکت نشسته اند٬ بعد می ایستند. خیلی مهم نیست. مهم این است که از آشناییشان زمان زیادی نگذشته است.

پسر : به من اعتماد داری ؟

دختر بدون اینکه جواب بدهد از آبشار / صخره / سنگ بزرگ وسط پارک بالا می رود. چشمهای پسر کمی با تعجب دنبالش می کنند. خودش را به بالاترین نقطه سنگ می رساند. ارتفاع نسبتن زیاد است. در یک لحظه دخترک خودش را از پشت به پایین پرتاب می کند. پسر در یک عکس العمل سریع زیر دختر شیرجه میرود و بدن سَبُک دختر در دستانش جای میگیرند. پسر خیره٬ ایندفعه با تعجب بیشتری نگاهش می کند.

دختر :‌ آره. فکر کنم می تونم بهت اعتماد کنم.

( کمک : این صحنه مال کدام فیلم بود ؟ )

پ.ن :‌یعنی واقعن کسی این فیلم را ندیده ؟!

پ.ن .۲ : یوهووو! نام فیلم هست «اعتماد» . هال هارتلی- ۱۹۹۰ امریکا !!  پر رنگ ترین صحنه ای که در ذهن من از این فیلم ثبت شده بود دقیقن صحنه ایست که ارتباط مستقیم با نام و مفهوم فیلم داشته . هر چند باید اعتراف کنم صحنه ثبت شده ذهن من کمی متفاوت از صحنه اصلی فیلم بود٬ ولی من فکر میکنم آقای هارتلی یک دست مریزاد کوچک لازم دارد.


پ.ن.۳ : فاطمه عزیز٬ مرسی! نمی دانم چه بلایی سر کامنت دانی ام آمده است .به هر حال بعد از خواندن ایمیلت ( و البته پیدا کردن فیلم و دوره کردنش ) احساس می کنم یک گره در مغزم باز شده است! ممنون .

/ 5 نظر / 9 بازدید
نون-جیم

من ندیدم اما هی میام سر می‌زنم ببینم کسی کامنت گذاشت واسه این پست که منم اسمش رو بدونم یا نه!

sanaz khojaste samiei

من ندیدم فیلم رو ، نوشتم که فکر نکنی توجهی به استمدادت نکردم

sina

من هم ندیدم.شاید مشخصات بیشتری لازم باشه.

FarNice

تنها مشخصات بیشتری که میتونم بدم اینه که این فیلم رو حدود 10 سال پیش دیدم...

مکین

[خجالت] من فک کردم فقط خودم بی سر و صدا میام ببینم بالاخره چی بود این فیلمه. [نیشخند]